غربت شبیه دوزخ کابل سیاه نیست
مرداب تیره گون و تلالوی ماه نیست
از چارسوی جنگ و جنایت گریختیم
اینجا جهنم است جهنم رفاه نیست
ما را اتاق گاز هدایت نمی کشد
تا مرگ فاصله کم هست و راه نیست
شب با روان پنجره پیوند بسته است
دیگر اذان صبح و خیال پگاه نیست
ناقوس های معبد عیسا برای مرگ
افتاده در صدا و به سر ها کلاه نیست
دنیا به مرگ ظالم و قاتل سکوت کرد
اما به مرگ خیل مهاجر گواه نیست
آیینه ها غبار کدورت گرفته اند
یا هم به چشم مرد مسافر نگاه نیست
ای دوست! از جهان شما رنج می بریم
راهی برای بر شدن از عمق چاه نیست؟
شاید جهان جهنم دنیای دیگری است
در چارسوی دوزخ دنیا پناه نیست
برگرد تا به سوگ خدا جیغ بر کشیم
فریاد با نگاه پر از غم گناه نیست
مرداب تیره گون و تلالوی ماه نیست
از چارسوی جنگ و جنایت گریختیم
اینجا جهنم است جهنم رفاه نیست
ما را اتاق گاز هدایت نمی کشد
تا مرگ فاصله کم هست و راه نیست
شب با روان پنجره پیوند بسته است
دیگر اذان صبح و خیال پگاه نیست
ناقوس های معبد عیسا برای مرگ
افتاده در صدا و به سر ها کلاه نیست
دنیا به مرگ ظالم و قاتل سکوت کرد
اما به مرگ خیل مهاجر گواه نیست
آیینه ها غبار کدورت گرفته اند
یا هم به چشم مرد مسافر نگاه نیست
ای دوست! از جهان شما رنج می بریم
راهی برای بر شدن از عمق چاه نیست؟
شاید جهان جهنم دنیای دیگری است
در چارسوی دوزخ دنیا پناه نیست
برگرد تا به سوگ خدا جیغ بر کشیم
فریاد با نگاه پر از غم گناه نیست
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۷ ساعت 7:54 توسط عیسا بهشام
|
کاپی برداری از شعر ها و یادداشت های این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز است.