وقتی رسول جنگ و جنایت قیام کرد
آیینه بر خدای جدیدی سلام کرد
اصحاب غم کتاب خدا را مجال داد
انصار سوگ عاطفه را قتل عام کرد
موسا اگر ز نیل سیاست عبور داشت
ترسا به تیغ کار جهان را تمام کرد
وقتی امام فلسفه را دار می زدند
دنیا به شیخ بی شرفی احترام کر
بر گور سرد زمزمه ادرار می کنند
شاعر به شاش اهل کدورت حمام کرد
سلسال را به قیمت فتوا فروختند
شهمامه را خراب به نام حرام کرد
لیلام کرده اند وطن را به نام غیر
ارباب ارگ نیز خودش را غلام کرد
ایمان به بیت آخر این شعر جان سپرد
شاعر نشست و گند غزل را تمام کرد