شرحی برای فاجعه در یک کتاب من
از جنگ از جنایت و آواره های دهر
درگیر درد ها و دچار عذاب من
در باغ بی پرندهء این روزگار خصم
در پشت میله های قفس چون عقاب من
مرداب پر ز رخوت این لحظه های عمر
افتاده ام به زنده گی منجلاب من
در برکه های خالی یک باغ وحش دور
مانند ماه گم شده در موج آب من
شب های تار و صبح سیاه و سکوت محض
روی گلیم فاتحهء آفتاب من
سرباز سر سپردهء عشقم ولی هنوز
روی اجاق هجرت و نفرت کباب من
با مرگ من که فاصله چندان زیاد نیست
از زنده گی بریده چنین با شتاب من
ای یار! ای حرارت دنیای سرد من!
بیزارم از صدای تفنگ و خشاب من
کاپی برداری از شعر ها و یادداشت های این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز است.